تبليغاتX
دست نوشته های من - تازه می فهمم ...

دست نوشته های من

من آن ستاره ام كه فراموش گشته ام و بي طلوع گرم تو در زندگانيم خاموش گشته ام

تازه می فهمم ...

 

آره از داغ نگاهت هنوزم میسوزم

سوختم و ساختم و به آخر خط نزدیکم

حالا که تموم شده تازه می فهمم کی بودی

چی بودی کجا بودی تو دنبال چیا بودی

حالا که آخرشه تازه می فهمم چی شده

انگار از خواب زمستونی بلند شی ببینی

از این به بعد همیشه باید بخوابی

ببینی از این به بعد  دیگه همش زمستونه

نتونی باور کنی دق میکنی از غصه ها

میمیری بی خبر از اینکه حتی خواب خدا

                                                     پویا

+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1385ساعت 16:5  توسط   |