نمی تونم
همه جا تاریکی ستاره هارو میبینم
همه شب حس میکنم نقش تورو روی دلم
چشامم بارونین مثل همیشه به خدا
فقطم تورو می خوان نه چیز دیگه از خدا
شاید از راز دلم روزی برات حرف بزنم
بگم از دردی که تنها تویی مرحم به خدا
شاید اونروز بدونی چرا همیشه ساکتم
ولی اونروزم میدونم دیگه دیره واسه ما
نمیتونم بشکنم دل تورو با ناسزا
برای همینه که می سپرمت دست خدا
پویا
+ نوشته شده در جمعه 3 شهریور1385ساعت 0:5  توسط
|
