...
لحظه ها پی در پی
در قمار زندگی می بازند
ساعتها روزها ماهها
همه میمیریند . حتی من
و فردا امروز فراموش خواهد شد
یار دیگر که می آید سراغت
من نیز فراموش خواهم شد
هیچ می دانی شمعها از بهر چه میسوزند ؟
به یاد اولین شمعی که سوخت
میسوزند و می نالند
کاش می شنیدیم ناله شان را
و چکاوک هر دم می نالد
هیچ می دانی چرا ؟
چون خوب می داند معشوقش روزی میمیرد
و خوب میدانم
روزی که من میمیرم
هیچ کس با خود حتی نمی گوید
که چرا آخر مرد ؟ !!!
پویا
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 مرداد1385ساعت 14:47  توسط
|
