تبليغاتX
دست نوشته های من - برو

دست نوشته های من

من آن ستاره ام كه فراموش گشته ام و بي طلوع گرم تو در زندگانيم خاموش گشته ام

برو

 

برو ای عشق عزیزم بهترین یار

برو دیگر نمانده تاب دیدار

برو تنهاترین باش در خیالت

برو آنجا که دل میزد صدایت

برو دیگر نمی آیم سراغت

دگر حالی نمی پرسم برایت

که دیگر لجظه ی پایان کار است

نکن از من گله خدا چنین خواست

خدا نام مرا می خواند انگار

دگر باید روم شاید چنین خواست

تو بعد من شوی محبوب دنیا

چرا که نام من تو را میداد آزار

و شاید من همین حالا بمیرم

برو دیگر نمیخواهم ببینم

تو را که داده ای قلب من آزار

 

اگه میرم ناگذیرم

نمیخوام اینجا بمیرم

                                                              پویا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 0:24  توسط   |