تبليغاتX
دست نوشته های من - یک لحظه

دست نوشته های من

من آن ستاره ام كه فراموش گشته ام و بي طلوع گرم تو در زندگانيم خاموش گشته ام

یک لحظه

یک لحظه

شاید یک لحظه کنار پنجره بنشینی

به گذشته برگردی و در افکارت لحظه ای غرق شوی

به منی که دیگر نیستم

به فردایی که بی من به همه چیز خواهی رسید

و به لحظه ای که خبر دادند دیگر نیست

نمیدانم در آن لحظه برایم از خدا چه خواهی خواست

از پنجره بیرون را نگاه نکن که مرا خواهی دید ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مرداد1385ساعت 14:2  توسط   |