حکم عشق
به جرم اينكه خيلي ساده بودم
به زندان دلت افتاده بودم
اگرچه حكم چشمانت ابد بود
براي مرگ هم اماده بودم
من آن ستاره ام كه فراموش گشته ام و بي طلوع گرم تو در زندگانيم خاموش گشته ام
به جرم اينكه خيلي ساده بودم
به زندان دلت افتاده بودم
اگرچه حكم چشمانت ابد بود
براي مرگ هم اماده بودم

گفتی دار و ندارت را نثارم کن
همه دار و ندارم زندگیم بود و خون درون رگم

زندگیم خود تو بودی
این هم از خون رگم

نازنینم ای کاش مرا در آستان حریم قلبت گریان تنها رها نمی کردی
ای کاش لحظه ای دور از هیاهوی جهان به آینده می نگریستی
افسوس که دیر شد و سرنوشت برگ برنده اش را رو کرد
آری زندگی مرا در طغیان امواج خشمگین در هم شکست
و قطعه زمین کوچکی را برایم هدیه داد
تا در آن آرام بخوابم و پوز خنده دیگران به سرنوشت مرا تحمل کنم
بهترینم دیگر فرصتی برای قهر و آشتیها ندارم
دیگر عجل فرصتی برایم نگذاشته تا آخر دنیا نازت را به تنهایی بکشم
ناچار تو را با دروغین مردمان تنها خواهم گذاشت
و به نا کجا آباد سفر خواهم کرد
پرواز خواهم کرد تا جایی که نمیدانم کجاست
عشق ابدیم راه ابدیت از کدام طرف است ؟؟؟

چه سخته بی تو رفتن
چه سخته بی تو بودن
نمیشه این جدائی باور من
وداع آخرین
جدایی در کمینه
غروب لحظه های واپسینه
همیشه به دوس پسرش گیر میداد که منو برا چی میخوای ؟
مگه نمیبینی من چشم ندارم ؟ مگه نمیبینی من کورم ؟
و پسر همیشه میگفت اشکالی نداره من خودت میخوام
هر چی که باشی هر جور که باشی .
یه روز یک نفر پیدا شد که چشماشو بخشید به اون دختر
دختره خیلی خشحال بود .
بعد از عمل اولین کسی رو که دید همون پسر بود ( معشوقش )
ولی تا فهمید پسره کوره همه چیرو انکار کرد
و گفت که دیگه نمی خواد ببینتش و حاضر به ازدواج با اون پسر نیست .
پسر در حالی که گریه میکرد و اتاق رو ترک میکرد گفت :
عزیزم خوب مراقب چشمای من باش برام خیلی عزیزن
آخه تا امروز با اون چشما تورو نگاه می کردم
و بعد درحالی که به این ور اونور می خورد اتاق رو ترک کرد و رفت . !!!
شبا وقتی ماه میاد تو آسمون
نقش چشمات تو دلم نقاشی میشه
وقتی اون ناز و ادات یادم میفته
باز میرم کنار ابرا اون روزا یادم میفته
واسه این که تا همیشه مال من شی
عزیزم برات میمیرم تا بدونی ...

تو اگه با من باشی زندگی خوبه
به خدا روزی برات صد بار میمیرم
واسه قلبم که تو آتیشش زدی
دعا کن !!! آخه زندگی کمه دنیا دو روزه
یه ۲۵ تیر دیگه یعنی یه سال هم پیرتر شدم
ولی امسال بدترینش بود
آخه هیشکی بهم تبریک نگفت
هیشکی یعنی حتی ...
هیچموقه تو زندگیم روز تولدم اینقدر احساس تنهایی نکرده بودم
خیلی ها دم از تنهایی و تنها بودن میزنن که اگه می دونستن
تنهایی واقعی چیه اینقدر شعار نمیدادن
تولد همه کسایی رو که امروز تولدشونه
و کسی بهشون تبریک نگفته
تبریک میگم



عشق عزیزم ... نازنینم به خدا نگاهت دیوانه ام می کند


دوباره عشق میزند سری به خانه دلم
دوباره سبز می شوم
دوباره شوق می شوم
به کوچه های سبز دل
روانه جار می زنم
به خنده های پاک تو گل بهار می زنم
به رسم روز عاشقی دوباره بوسه میزنم
به دست تو که آخرین امید من
برای رندگی تویی
خداوندا قسم میدهم تو را به شهید عاشورا
همان لحظه که ... را از من خواهی گرفت
مرگ را نسیبم کن
که بزرگترین لطفت را شامل حالم کنی
سرنوشت را بايد نوشت نه آنکه قبول کرد . براستی که سرنوشت
از اعمال حال ما ساخته ميشود نه از آرزوهای آينده .
و چه بهتر دور انديشی و بار سفر بستن .
نه حسرت گذشته خوردن و آينده بر باد دادن .
دوباره شب شده و ستاره ها مال منه
توی تاریکی شب چشمای تو برق میزنه
دوباره میرم کناره ابرا میشینم
اسمتو هرچی میتونم بلندتر داد میزنم
کناره ابرا نشستن واسه تو شیشه شکستن
داد زدن پنهونی رفتن خیلی آروم لبهارو رو لب گذاشتن
گریه کردن روی شونت شبی که تو تکیه دادی
روی سینم خوابیدی بی بهونه خواب فردارو دیدی
همشون خاطره های خوب خوب زندگی
امشب هر وقت خوابیدی میرم تو اوج آسمون
تو گوش ماه اسمتو داد میزنم
روی صورتش ضربدر قرمز میزنم
واسه اینکه ماه بدون ماه من رو زمینه
روی فردا رنگ روغن میزنم
واسه اومدن تو همه شهر گلهای لاله وحشی می کارم
واسه ی موندن تو کنار من تو آسمون
من فقط خدا خدا داد میزنم .
پویا
فکر می کردم دیگه به این وبلاگ احتیاجی ندارم
البته میدونستم اول و آخرش جام همینجاس
خلاصه بعد یه وقفه چند روزه برگشتم .
امیدوارم بازم بتونم رضایتتون جلب کنم .
خوشحالم به اطلاع بازدید کنندگان عزیز برسونم که
وبلاگ من به عنوان یکی از وبلاگهای برتر انتخاب شده
و یک سری امکانات بیشتری در اختیارم گذاشتن
.
از این به بعد برای ورود به وبلاگ من از این آدرس هم
میتونید استفاده کنید .
تا بعد یا حق
مرا از اوج بر زمین افکندی
آنچنان خارم کردی که در باورم نمی گنجید
زیباترین لحظه های زندگی را از من گرفتی
در تاریکی مطلق که حتی شرمم میشد
در چشمانت نگاه کنم
آهی کشیدم به روزگارم حتی خدا نشنید
رفتی پی خوشیها دنبال سر نوشتت
و خود را در سرنوشتت یافتی
و مرا که در روزگاری گمم کرده بودی
آغاز کردم تا خود را در سرنوشت تو بیابم
غافل از اینکه بیایی و بگویی
دوباره سرنوشت را گم کرده ای
و مرا دوباره در خیالی دور از خود رها کرده ای
برو ... برو ای عزیز همیشگی
برو و سرنوشتت را بیاب
و آنگاه من خود را در سرنوشت تو باز خواهم یافت
تو را به بال پرندگانی می سپارم
که هر روز از بام خانه رد شوند
تا هر روز چشمهایی را که
مرا از خود بی خود کردند را ببینم
تا شاید زندگی را دوباره باور کنم
پویا
حداقل پنج نفر در اين دنيا تو را دوست دارند.
آنقدر که حاضرند به خاطر تو بميرند.
حداقل پانزده نفر در اين دنيا تو را به دلايلي دوست دارند .
تنها دليلي که ممکن است کسي از تو متنفر باشد
اين است که مي خواهد مثل تو باشد.
يک لبخند تو مي تواند براي هر کسي خوشبختي بياورد
حتي اگر او از تو خوشش نيايد.
هر شب کسي با فکر تو به خواب مي رود.
تو براي يک نفر يک دنيايي.
بدون تو شايد کسي نتواند به زندگي ادامه دهد.
تو فردي بخصوص و بي همتايي اما به روش خودت.
از حس غریب ( آیدا )
تنها که نیستم خدا با من است فقط غم که ندارم شادی ها هم مرا دوست دارند.
باران هم می بارد و من عاشقترم. حیف شد مثل همیشه نیستم تا بنویسم.
بهشتم که رفته. مثل آن روزها که رفت. که گمم کرد و پیدا نشدم.
حیف شد کسی که نفهمید کسی که دل نداد
کسی که باور نکرد کسی که اصلا نبود...
حیف شد مثل هزار حیف شد دیگر.
تو می دانی کی می شود که ستاره ها که همراز شب منند عاشقم بشوند.
کی می شود که اسم تو که همیشه هجی روی لبانم است
که بی اسمت نمی دانم کجایم ، مهمان لبی دیگر نباشند. بگو کی می شود؟
کی بود آنروز که یادم دادی که یادت بمانم؟
کی بود آن روزی که نگفتی که می خواهی بروی؟
کی بود آنروزی که برگشتی و مرا ندیدی بس کوچک بودم؟
کی بود آنروزی که خیال کردم آمدی که همیشه بمانی؟؟؟
کی بود آنروزی که نفهمیدم چه کردم که رفتی؟
کی بود آن روزی که رفتی و...
انداختیش دور نه؟ همه را؟
من همه را دارم اگربرگشتی می بینی.
آمدم سراغت را گرفتم از همان کوچه آشنایی
از همان خیابان جدایی که دورم انداخت از توام.
من اینجا بودم که عکس تو را ندیده سنجاق کردم به سقف چشمانم.
همین جا پشت همین خیابان همین تنگنا.
من اینجا که بودم تو هم بودی. یاد زود از یاد می رود.
دلم شد مثله آنروزها آنروزها آه!! آنروزها که رفتند.
من دلم گرفته است و این ابتدای همان ویرانیست .
مثل شعر فروغ که اول ویرانیش باد می آمد در کوچه.
مثل همان روز اول دی ماه.
که فرداست که امشب شب یلداست. آه!!
و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده زمین و ناتوانی این دستهای سیمانی...
تنهایی که عذاب نمی شود . عذابم بیشتر کن.
از حس غریب ( آیدا )
روزی می شی یه دریا
فرداش اما مثه کوهی
هر چی که دلت می خواد باش
هر جا باشی با شکوهی
یه روز می خندم و اشکتو در میارم
تو خوابتم نمی بینی واسه تو گل بیارم
![]()
دوست ندارم که دوسم نداشتی
ازت بیزارم، ارزشی نداشتی
کاش می دونستی وقتی که می رفتی
گلهای کینه تو دلم می کاشتی
دونه دونه بارون شک و تردید
آخه تو چتری واسه من نذاشتی
من و تموم غصه های بی تو
اما می دونم تو غمی نداشتی
همیشه من بودم و بی تو بودن
من تو رو داشتم، تو منی نداشتی
اصلا چرا دل به تو داده بودم
تو دنیات از عشق اثری نداشتی
حتی دلم تنگه برای روزی
که رفتی و نشونی هم نذاشتی
خلاصه عشق و بازی دادی عزیز
بازیچه ای جز من و عشق نداشتی
منی که تو سر به سرش بذاری
بعد هم بگی اصلا دوسش نداشتی
از حس غریب ( آیدا )
از بچه گی عادت نداشتم با کسی درد دل کنم
عادت نداشتم درد دلم پیش کس دیگه ای هاشا کنم
همیشه میریختم تو دلم همیشه اشکام نگه می داشتم
برا شبا وقتی که تو اطاقم تنهام تا کسی اشکام نبینه
هر چند که پیش اومد موقع هایی که بعضیا اشکام دیدن
که نباید این طور میشد که شد اونم به خاطر کسی که ...
این پست فقط به خاطر مطلب زیر نوشتم :
( از کار سرنوشت آدم خندش میگیره ) ![]()
( روزگار غریبیست نازنین ) ![]()
پویا
به یاد خون هایی که هنوز ریخته می شوند
و آرزوهایی که به ناکامی تبدیل می شوند
دلي كنار پنجره نشسته زار مي زند
و خواب ديده ام شبي مرا كنار مي زند
غروب ها كه مي شود خيال چشمهاي تو
تو را دوباره در دل شكسته جار مي زند
يكي نگاه مي كند يكي گناه مي كند
يكي سكوت مي كند يكي هوار مي زند
و عشق درد مشترك ميان ماست با همه
كسي كه شعر گفته يا كسي كه تار مي زند
درست مثل بازي گذشته هاي شاعري
كه جاي سنگ و گل به دوستش انار مي زند
خدا كند به وعده اش وفا كند كه گفته بود
شبي مرا به جرم عشق خويش دار مي زند
مــانــده نــگـاهـم بــه د ل پـنـجـره
تــر شــده از هـجرت تـو خـاطـره
کوچه پر از حسرت دیوانه گـیست
خــانــه تـهـی از نـفـس زنـدگـیست
بـی تـو دلـم نـیمه شـبی سوی دشت
پـر زد و آواره شـد و بــر نگـشت
لـــذ ت بــیـداری یــلـد ا تـــویـی
تــازه تــریـن رکــن تــمـنـا تــویـی
چــشــم تــو آغــاز پـــریــشـانـی ام
هــجــرت تـــو عــلــت ویــرانـی ام
![]()
من تمام هستي ام را در نبرد با سرنوشت
در تهاجم با زمان
آتش زدم كشتم
من بهار عشق را ديدم ولي باور نكردم
يك كلام در جزوه هايم هيچ ننوشتم
من ز مقصدها پي مقصودهاي پوچ افتادم
تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم
من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت
بهارم رفت
عشقم مرد
...يارم رفت
دل بي تو صادقانه بگويم صفا نداشت
دور از توعشق بود ولي محتوا نداشت
پژمرد غنچه ي دلم ؛ اما سخن نگفت
افتاد شيشه ي دلم اما صدا نداشت
در خانه ي دل از چه نماندي و پر زدي
باور كنيد خانه ي ما و شما نداشت
اي مهربان ؛ محبت ما را بگو به ما
دركنج سينه بالاخره داشت يا نداشت
من راحتت كنم كه خود مرداب بوده ام
دل بي تو صادقانه بگويم صفا نداشت
بازم از حس غریب( آیدای مهربون ) ![]()
این مطلبرو هم آیدا به کوری چشم بعضیا برام فرستاده ![]()
سعي كن تنها باشي: زيرا تنها بدنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت.
بگذارعظمت عشق رادرك نكني: زيرا آنقدرعظيم است كه تورا نابود خواهد كرد.
بگذار خانه ي عشقت خالي ازوجود باشد: زيرااگرعشقي درآن منزل كند
به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد كرد.
اما اگرعاشق شدي: سعي كن تنها يك نفر را دوست داشته باشي .
سعي كن عشقي كه داري عشق پاك باشد.
به خنده ي اوبخند وبه گريه اوگريه كن. و تنها براي عشق خود قدم بردار.
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره
وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي
وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته
وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه
وقتي جايي نشستي که کنارت خالي بود به ياد بيار کسي رو که توي اغوشت جا ميگرفت
وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد
وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند......
![]()
خلوت من...
خلوتم را نشكن
شايد اين خلوت من كوچ كند
به شب پروانه
به صداي نفس شهنامه
به طلوع اخرين افسانه
و غروبي كه در ان
نقش ديوانگي يك عاشق
بر سر ديواري پيدا شد
خلوتم را نشكن
خلوتم بس دور است
ز هواي دل معشوق سهند
خلوتم راه درازي ست ميان من و تو
خلوتم مرواريد است به دست صياد
خلوتم تير وكماني ست به دست ارش
خلوتم راه رسيدن به خداست
خلوتم را نشكن...
اگر اين عصر
روزهايش خالي از يك تبسم عاطفه است
چه عزيز ، چه شجاع ، چه مهربان
كسي كه يك لبخند به عشوهي نگاه آسمان هديه كند
كيمياگري ميخواهد ، ثانيهي مبتذل انسانيت
كه از فرياد شرف بسازد ، نه رنگ طلا
و از دلتنگي گلبرگ بنفشه ، نسيم
كاش عابران كوچه بن بست طمع بدانند
پشت ديوارهاي سر به فلك كشيدهي كوچه
گنجشك ها با يك دانه ارزن زنده اند
ميتوان بود ، بي نبودن ديگري
ميتوان شاد بود ، بي غم ديگري
از حس غریب ( آیدای عزیز )
من گلی بودم مرا از شاخه چیدند
به گلدانی برده و آبی چکید ند
به من گفتند اینجا خانه ی توست
به جای باغ و بوستان کاشانه ی توست
یکی بود همراه من طاقت نیاورد
همان روز نخستین عزم سفر کرد
و رفت و من ماندم و غم
به گلدان کوچکم عادت نمودم
به چشم مردمان من راز دیدم
در صد قفل دل را من باز دیدم
که هر کس آمد وبرمن نظر کرد
به آنی غصه از یادش سفر کرد
به من این روزها رفت بگذشت
نمی گویم که آسان سخت بگذشت
من اما شکوه بر ایزد نگفتم
به زندان کوچکم گاهی شکفتم
ز راهی عاقبت یک مرد آمد
نمی دانم چه فکری کرد آمد
من خشکیده را او سبز می دید
ز چشم عاشقم او غصه می چید
نمی دانم چرا من گریه کردم
ز نامردی مردم به او من شکوه کردم
به او گفتم ز داغ این جدایی
که از خانه مرا بردند جایی
که نام خانه را بر آن نهادند
بهشت کوچکم را از من گرفتند
ز غربت چشم من همواره گریید
ز نامردی این مردم به جانم خار رویید
مرا که از غربت نشانی داشتم
تنم سبز بود روح عریانی داشتم
مرا هر روز بر هم هدیه کردند
که گویی همراه من غم هدیه کردند
به درد غربتم آن مرد گریید
نمی دانم سخن های مرا بشنید یا نشنید
مرا با دستهای مهربانش...
مرا با آن نگاه بردبارش
ز زندان کوچکم آرام برداشت
به راهی آشنا او گام برداشت
مرا برد عاقبت از آن سرایی
که بوی درد می داد و جدایی
مرا بر خاک آشنای خانه بنهاد
و قصه ی یک گل خشکیده را اینگونه سرداد....
بازم از حسین عزیزم
اينك هزار بار ، رها كرده بودمت
زان پيشتر كه باز مرا سوي خود كشي
در پيش پاي مرگ فدا كرده بودمت
هر بار كز تو خواسته ام بر كنم اميد
آغوش گرم خويش برويم گشاده اي
دانسته ام كه هر چه كني جز فريب نيست
اما درين فريب ، فسون ها نهاده اي
در پشت پرده ، هيچ مداري جز اين فريب
ليكن هزار جامه بر اندام او كني
چون از ملال روز و شبت خاطرم گرفت
او را طلب كني و مرا رام او كني
روزي نقاب عشق به رخسار او نهي
تا نوري از اميد بتابد به خاطرم
روزي غرور شعر و هنر نام او كني
تا سر بر آفتاب بسايم كه شاعرم
در دام اين فريب ، بسي دير مانده ام
ديگر به عذر تازه نبخشم گناه خويش
اي زندگي ، دريغ كه چون از تو بگسلم
در آخرين فريب تو جويم پناه خويش
از بهترین رفیقم حسین
وقتی قرار عمر عشق سربرسه
بهتره قصه به آخر برسه
بهتره که دورنریزی اشکاتو
بهتره هدرندی گریه هاتو
وقتی قرارعاشق تنها بشی
بهتره که دیگه ازدل نباشی
می رمُ خط میکشم رواسم تو
میرمُ باطل میشه طلسم تو
وقتی قرارعشق بشه یه خاطره
بهتره خاطره ازیادم بره
حس میکنم که دیگه وقت رفتنه
جاده مثل سایه دنبال منه
وقتی آدم توعاشقی بد میاره
وقتی که هیچکسی و دوست نداره
بهتره که دورنریزی اشکاتو
بهتره هدرندی گریه هاتو
توباید یاد بگیری که عشق چیه
بدونی عاشق چشم برات کیه
وقتی قرار عمر عشق سربرسه
بهتره قصه به آخر برسه
بازم از حسین عزیزم
قابل توجه بازدید کنندگان بی جنبه ![]()
خدمت اون دسته از بازدید کنندگانی که
جنبشون ته کشیده عرض کنم که بنده با
حس غریب ( آیدا ) هیچ رابطه ای ندارم
و ایشون فقط به من لطف دارن و برام
مطلب میفرستن .
من اول کارم گفته بودم خوشحال میشم
برام مطلب بفرستین و بزارم تو وبلاگ .
لطف کنین کم از این ایمیل های
بی جنبه گونه بفرستین ![]()
قربان شما پویا
آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت است
دوست واقعي شما کسي است که
هيچ احتياجي به شما ندارد ، اما باز هم دوست شماست
![]()
انتظار واژه ی غریبی است ...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست
که با آن خو گرفته ام.
که چه سخت است انتظار ..
هرصبح طلوعی دیگراست برانتظارهای فرداهای من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟
شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا
می دانم روزی خواهی آمد، می دانم
گریان نمی مانم، خندانم!
برای ورودت ای عشق
وقتی که به یادت می افتم،
به یاد خاطراتت...نامه هایت را مرور می کنم،
یک بار...نه...بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد
دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی
دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی
شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی
درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی
از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی
دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی
بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی
از حس غریب ( آیدا )
کاش رحم نبود تا ظلم باشد و ظلم
کاش اندکي عشق نبود تا تنفر باشدو تنفر
کاش هيچ کسي يارنبود حتي آن گل سرخ
آن گل سرخ نه. کاش گل هم نبود . تا خار باشد و خار
اما نه. کاش بودش .اما نه گل من . باز نه
باز نه بايد تنها مي بود تا هرگز نزند آن خنده تلخ
تلخ نه شيرين ابتدا خنده او را گويم چشم هايش هم خنديد
دل من هم خنديد اما چه گذشت اين سال
در نيم رخ نور ايستاده در کنج غرور با دوستانش مي خنديد
به من بود نه . ولي دوست داشتم خنده اش را
تا که ديدم فردا باز مي خنديد .
خنده اي ديگر بود . دور من هيچ نبود. آري آري با من بود
با من بود در ثانيه ها. ساعت ها. در کنج خيال. در خوابم..اما ياد ش
تا که ديدم فردا باز مي خنديد . خنده اي ديگر بود با من تنها بود
اين دفعه باور داشت خنده اش زيبا بود
بارها با من بود .دل ها از ما برد .
گريه ها يم را ديد ؟آن روز که رفت با باد .
ديدم با چشمان اشک آلود باز هم مي خنديد
آري او مرا دوست نداشت
پس چرا مي خنديد .. باز هم ميگويم خنده اش زيبا بود
از یه ناشناس که اسمشو نگفته
بروبمیردیگه دوست ندارم
شدی سیاهی واسه روزگارم
دیگه نمی خوام واسه بی وفائیت
مثل یه ابری بشمُ ببارم
بروبمیرکه دیگه عاشقت رفت
رفتُ یه دنیای دیگه بسازه
دیگه نمی خواد توی راه عشقش
دل به هربی سروپا ببازه
خیلی ساده جای عشقت
تودلم نفرتُ کاشتی
همه هستی موگرفتی
واسه من چیزی نذاشتی
واسه نفرت تو وجودم
توتموم تاروپودم
واسه اینه که تو قلبت
من واست بازیچه بودم
فکرنکنی حال منُ گرفتی
اینم بدون تا وقتی که نفهمی
تنها چیزی که حالمو میگیره
قیافتِ نگی بهم نگفتی
بازم از حسین عزیزم
كاش خورشيد غروب نمكرد به اين زوديها
كاش كشتي عمرت به سلامت ميرسيد به اين ساحل ها
تا من تمام حرف هاي دلم را برايت مي خواندم
آنقدر در خلوت تنهاييم برايت شعر سرودم كه نگو
آنقدر در شب هاي تارم برايت ستاره چيدم كه نگو
آنقدر چشم به راهت ماندم و گريستم كه رودخانه چشمانم خشكيد
آنقدر كنار جاده زندگي ايستادم تا شايد تو را در كوچه پس كوچه هاي تنهاييم بيابم
اما...
اما افسوس از آن روزي كه شنيدم
دفتر زندگيت با يك خط به پايان رسيد
خورشيد عمر تو غروب كرد
و تو ستاره اي شدي در دل سياه شب
و خا طره اي غم انگيز كه هميشه در دل تنها و شكسته ي من باقي خواهد ماند.
از زندگي پر رنج حسين نوشته شده توسط : الكساندر دوما (پدر)
از حسین عزیزم
چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي
و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي :
عشق ...
چقدر سخته وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي
باشه ...
چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده
جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ...
چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ...
ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي
به تابلوي عبور ممنوع بخوري به همون تابلويي كه
هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ...
عشق ممنوع
گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار کند،
برآنها که می هراسند بسیار تند ،
بر آنها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی
و بر آنها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است.
اما بر آنها که عشق می ورزند، زمان را آغاز و پایانی نیست.
هميشه به كسي فكر كن كه تورو دوست داشته باشه
نه به اون كسي كه تو اونو دوست
داشته باشي.
ويليام شكسپير
از حس غریب ( آیدا )
به همه چيز هاي خوبي كه داري فكر كن.
چيزهايي كه موهبت هاي زندگي محسوب مي شوند.
چنان كه خود را در ترافيك سنگين خيابان يافتي كه هيچ گونه راه فراري ندارد،
نااميد نشو.
بدان مردمي در اين جهان زندگي مي كنند
كه حتي داشتن اتوموبيل شخصي و رانندگي كردن را در خواب هم نمي بينند.
چنان چه يك روز كاري را سپري كردي،
به كسي فكر كن که چند سال است بيكار است.
چنانچه در روابط عاطفي خود دچار ياس و نااميدي شدي،
به كسي فكر كن
كه هيچگاه طعم دوست داشتن و دوست داشته شدن را نچشيده است.
اگر غصه مي خوري كه تعطيلات آخر هفته خراب شده است،
به زني فكر كن
كه براي سير كردن شكم بچه هايش هفت روز هفته را
روزي 12 ساعت در حال انجام كاري طاقت فرساست.
چنانچه در آينده موي سپيدي بر سرت ديدي،
به زني فكر كن كه مبتلا به سرطان است
و در حال شيمي درماني و آرزوي نگاه كردن در آينه
و مرتب كردن موهايش را دارد.
اگر دچار ضرر و زيان شدي و با خود فكر كردي كه اين چه زندگي اي است،
از خودت بپرس كه هدف و مقصودت در اين زندگي چيست؟
شكر گذار باش
زيرا افرادي در اين كره خاكي زيسته اند
كه حتي فرصت دوباره اي نداشته اند و
خيلي زود چشم از اين دنيا فروبسته اند.
اگر خود را قرباني جهالتها، حقارت ها، تند خويي ها
و سستي هاي ديگران يافتي به
ياد داشته باش كه:
«ممكن بود تو خود يكي از آن ها باشي»
بازم از حس غریب ( آیدای عزیز )
ضعیف بود و پائین بازی شروع شد
حاکم او بود و من محکوم همه برگهایم رفتند و سربرگ بیش نماند برگی
از جنس وفا رو کرد من بالا تر آمدم بازی در دست من افتاد عشق آمدم
باحکم عشوه وناز برید وحکم آمد از جنس چشم سیاهش
زندگی پایین من بود وباختم
![]()
هیچ گاه بلند نخند
تا غم بیدار نشود
وهیچ گاه بلند گریه نکن
تا شادی نا امید نشود
از حس غریب ( آیدا )
من خودم که خیلی حال کردم با این پست. آیدا جان واقعا دستت درد نکنه ![]()
عشق دریایست که تا آخرش باید شنا کرد
جدایی کویریست که تا آخرش باید تنها بری
کدومرو انتخاب میکنی ؟
تو قسمت نظرات منتظر انتخابتون هستم ![]()
خدایا
به من توفیق
تلاش در شکست
صبر در نا امیدی
رفتن بی همراه
کار بی پاداش
فداکاری در سکوت
دین بی دنیا
عظمت بی نام
خدمت بی نان
ایمان بی ریا
خوبی بی نمود
عشق بی هوس
تنهایی در انبوه جمعیت
و دوست داشتن
بدون آنکه دوست بداند
روزی کن !
( دکتر علی شریعتی )

مرا تا اوج بردی نازنینم
تا آخر خوشبختی
به سان یک پرنده آسمان را
به زیر پای خود احساس کردم
به خود می گفتم ای خوشبخت ترین مرد
کجا می تازی از شور عشقت
ببین که این رقیبان نقشه ها را
چگونه بر سرت خروار کردند
به خود خندیدم و آواز خواندم
به ناگه در مسیر باد بودم
نه یاری نه صدایی نه دیاری
به خود که آمدم تنها بودم
نگاهی بر آسمان کردم و دیدم
کسی دیگر به جایم پرواز می کرد !!!
پویا

می آیم به سویت شنا بلد نیستم
هر چه پیش آید قبول
حتی اگر غرق شوم !!!
عاشق شب بودم ولی حالا تاریکیو دوس ندارم
چشام می خوان گریه کنن ولی دیگه اشکی ندارن
دلم می خواد داد بزنم صدای خوندن ندارم









نگاهم کن نگاهی گرم تا دوباره قلبم بتد
و شاید از این نگاه و تپش و گرمای عشق
رز یخزده ای دوباره زندگی کند !!!
وقتی که نگاهم به نگاهت خیره میشه
دوست دارم زمان بایسته واسه ی همیشه
چشمامون ببندیم بریم تا ته رویا
اونجایی که هیچ وقت گلی پژمرده نمیشه
هر چی غم داری از دل نازکت بگیرم
اگه اشک از چشات جاری بشه برات بمیرم
سر روی شونه هام بذاریو برات بخونم
یاد تو واسم توباشه ورد زبونم...مهربونم
آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله
بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره
من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو روتو دستم
وقتی گریه کردم گفتن بچه است
وقتی خندیدم گفتن دیوونه است
وقتی جدی بودم گفتن مغروره
وقتی شوخ بودم گفتن سنگین باش
وقتی حرف زدم گفتن پر حرفه
وقتی ساکت شدم گفتن قیافه می گیره
حالا که عاشق شدم میگن گناهه!!!!!
هم شب آمد....
شب و اشک وآه..شب و سردی و تاریکی...شب وتنهایی..
امشب می خوام از خودم بگم...از ناامیدی هام..از گمکرده هام...از خستگی هام.
از تنها ئیام...باید بگم که تنها نیستم، ولی احساس تنهایی می کنم .
از دل شکستن و غمگین کردن آدمها
از چیدن و بوییدن یک گل و رها کردنش در صحرا
از عاشق کردن یک دل به امید همراهی تا فردا
دلم تنگ است ...
با تشکر از حس غریب ( آیدای عزیز ) که خیلی به من لطف داره ![]()