جای قدمهای تو

به یاد تو جای قدمهایت را نورانی کردم
تا شاید این نور راه برگشت را نشانت دهد !!!
من آن ستاره ام كه فراموش گشته ام و بي طلوع گرم تو در زندگانيم خاموش گشته ام

به یاد تو جای قدمهایت را نورانی کردم
تا شاید این نور راه برگشت را نشانت دهد !!!

آخرش رفتی و تنها تر شدم
با رقیبم گفتی و بدتر شدم
برو عزیزم برو
می خوام بخندی همیشه
چی کار کنم خشگل من
دلم که راضی نمیشه
منم بیام مثل خودت
اشک تورو در بیارم
فقط بهم یه قول بده
یارت تنهاش نذاری
دل اونم مثل دلم
بی کس و رسوا نذاری
منم بهت یه قول میدم
تورو فراموش نکنم
ولی نگو گریه نکن
این دیگه ازم نخواه
پویا

دلم حق داره از تردید
یه عمره بی وفایی دید
به حال هر کسی غم خورد
یه جورایی بهش خندید

از من شبهی ساخت
به وسعت اقیانوس تنهایم گذاشت
و در این تنهایی رسوایم کرد
نمیدانم راضی شد دلش ؟
اشکهایم را پاک نکرد حتی
دشنه ای دیگر به دلم کرد فرو
آن روز که با دیگری می خندید !!!
پویا
با تشکر از مانی عزیزم
منم اين خسته دل درمانده به تو بيگانه پناه آورده
منم آن از همه دنيا رانده در رهت هستي خود گم كرده
از ته كوچه مرا ميبيني ميشناسيام و در ميبندي
شايد اي با غم من بيگانه بر من از پنجرهاي ميخندي
با تو حرفي دارم....... خستهام........ بيمارم......
جز تو اي دور از من از همه بيزارم.........
گريه كن،گريه،نه بر من خنده ياد من باش و دل غمگينم
خوب ديروزي من در بگشا كه بگويم ز تو هم دل كندم
خستهام از اين همه دلتنگيها بر تو و عشق و وفا ميخندم
با تو حرفي دارم....... خستهام..........بيمارم.......
جز تو اي دور از من از همه بيزارم...........
با تشکر از ژیلا ( مترسک بارونی )
بار الها!
گشادی چشمانم در آغوش این همه نور تنگ می شود
مگر بارش نگاهت تا کجا راه می برد نگاهم را
مگر نه اینکه از نسیم هستی تو می نوشم و می نوشانم
مگر نه اینکه به فراخور ناتونی ام به شکوه دستانت می پیوندم
پس کجاست دستانت؟؟؟
کجاست امتداد نگاهت؟؟؟
چرا دیگر باگوشه ی طیلسان آبی ات اشکهایم را نمیشویی ؟
دیگر شرمنده ی صدای گرفته ام نمی شوی؟
بار الها!
وحشتم به شماره افتاده و سکوتم بی خیال داد می کشد
خسته نیستم..... خسته زیاد می بینم.
با تشکر از حس غریب( آیدا )
نمی تونم بگذرم از گناهت
وقتش دوری کنم از نگاهت
باید برم ،برم یه جای د یگه
این و چشای خیس آئینه میگه
کی فکرشو می کرد توبی وفا بشی
تو هم مثل تموم آدما بشی
کی فکرشو می کرد یه روز عزیزم
واسه جدایی ازتو اشک بریزم
کاش میدونستم عشق تودو روزه
دلم واسه خودم داره میسوزه
منی که باتو همه جوره ساختم
عاشقی روبااسم تو شناختم
منی که دل پیشت گروگذاشتم
بیشترازاین ازت توقع داشتم
عشق ما فقط برای این بود
که یه غریبه باتو هم نشین بود
حالا دیگه تویی واون غریبه
اونم می فهمه عشق توفر یبه
بازم از جیگر خودم حسینروزگاريست همه عرض بدن ميخواهند
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند
ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند
گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند
آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند
عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند
خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد
عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد
آن شب سقوط کرد همین جا کنار من
از آسمان ستاره ی دنباله دار من
من مات مانده بودم و حرفی نمیزدم
تنها صدای باد و فقط زار زار من
اصلاًٍ چرا ستاره ی تابنده ای چنین
یک بار هم رصد نشده در مدار من
وقتی سوال کرد خدا ازخودش چرا
افتاده است روی زمین شاهکار من
آن وقت آن ستاره ی روشن پرید و رفت
دیدم که شعله ور شده دار و ندار من
گفتم که ای ستاره زیبا کجا کجا؟
بعد از حدود بیست خزان انتظار من
اما ستاره هیچ صدایی نمی شنید
تنها صدای باد و فقط زار زار من
پیچیده بود شعر خدا در گلوی باد
غمگین ترین ترانه ی پروردگار من
حسی غریب وزن غزل را گرفته بود
تاثیر شوم فاصله بر ساختار من
یا من هزار بار نوازنده تر شدم
یا دست برده است کسی در سه تار من
یک شب سقوط کرد و شبی ناپدید شد
در کهکشان ستاره دنباله دار من
بازم از جیگر خودم ( حسین عزیزم )
ما آخر قصه مان را به کلاغها دادیم
بی آنکه در قصه مان
خانه ای باشد
تا رسیدن
مفهومی برای گریز از سیگار های تنهایی کشیدن باشد
این روزها
دیوانه ات
ته جویها دنبال جریانی تازه میگردد
این جریان بر نمی گردد به روزهای گذشته
تا در دست تو
دست داشته باشم
در صدات آرامش
داروخانه ها از دادن قرص های شادی آور معذورند
دیازپام را از غزلیات مولوی می خرم
آنقدر خر هستم
که بی عشق هم زنده بنشینم
توی اتوبوسی که ترا از من دور می کند
وصندلی ها از دوست داشتن
لبریز میشوند
خودکارها خالی
***
غروب
کلاغها از پنجره اتوبوس به خانه بر می گردند
بی آنکه در قصه ما خانه ای ...
با تشکر از دوست خوب خوب خوب خوبم حسین عزیزم
بگذار کلمه های مرده ام را درون صدفهای صورتی جای دهم
و انقدر نگاهت کنم که گونه هایم به رنگ نارنجها شوند.
بگذار قبل از اینکه اخرین سیب بر زمین بیفتد نام تو را یاد بگیرم.
بی تو بیدار نخواهم شد و صورتم را در رودخانه های
عاشق نخواهم شد بی تو گیتارها گنگ خواهند ماند و بوته های
نعناع خشک خواهند شد. بگذار دهان به دهان خوانده شوم تا
به دهان شیرین تو برسم . انگاه شعر کوتاهی شوم در دفتر یادداشت تو.
دلم خسته شد از بی همزبانی
مبادا طی شود فصل جوانی
برای تو برای تو بمانم
برای من برای من بمانی
با تشکر از حس غریب ( آیدا )
آرزو می کنم ذورقی باشم برای تو
تا آنجا برمت که می خواهی
ذورقی توانا به تحمل باری که بر دوش داری
ذورقی که هیچگاه واژگون نشود
هر اندازه که نا آرام باشی
یا دریای زندگیت متلاطم باشد
دریایی که در آن می رانیم ...
آرزو می کنم ای کاش برای تو آفتاب باشم
تا دستهایت را گرم کند
اشکهایت را بخشکاند
خنده را به لبانت باز آرد
پرتو خورشیدی که اعماق تاریک وجودت را روشن کند
روزت را غرق نور کند
و یخ پیرامونت را آب کند
با تشکر از حس غریب ( آیدا )

سالها پیش می خواستم با تو سخن بگویم
از احساسی که در سینه دارم
دلم می خواست این سخنان را
تو از چشمهایم بخوانی
ولی همیشه با بی اعتنایی
از کنارم می گذشتی
تا اینکه امروز قلم به دست گرفتم
می خواستم از بی محریت
از بی معرفتیت بنویسم
ولی ناگهان چشمم به کاغذ افتاد
که نوشته بودم
( دوستت دارم و عاشقانه میپرستمت )
قلم از دستم افتاد !!!
خیلی ممنون که نظر نمیدین
. بی معرفتی نکنییییییین
دستو دلم به کار نمیره
یه انتقادی پیشنهادی چیزی
![]()

گریه هایم بی بهانه
یادگاری عاشقانه
در مسیر سبز بودن
گشته خونین اشک چشمم
ای دریغ از آشنایی
هر چه هستم
هر چه دارم یا ندارم
عشق قلبم جاودانه !!!
( پویا)

در خیال خام خود خواستم فراموشش کنم
ناگهان چشمم به دود سیگارم افتاد

به یادت باز میسوزم
به یاد با تو بودنها
به یاد لحظه ای که گفتی
به یاد لیلی تنها
به یاد اشک غمگینم
به یاد لحظه ی تنها
به یاد این همه خوبی
دلم از غصه ویران شد
( پویا )

خداوندا نزدیک تر باش بر من
که باز محتاجت شدم
باز از این بندگان نامرد
شکایتها دارم
خداوندا مرا دریاب
آگاه بر اینکه نا شکرم !!!
( پویا )

مرا از خود رنجاندی
خیالی نیست
در این فکرم
وقتی که زیباییت خواهد رفت
وقتی کسی از روی حوس
به تو نخواهد گفت دوستت دارم
چه خواهی کرد
وقت تنهایی کنارت کیست؟
( پویا )

ای کاش آنقدر دورت می کردم از این خرابه ها
تا دست هیچ حسودی به تو نمی رسید
وای بر من وای بر من
وای بر رفاقت
نفرین به رفاقت
نفرین بر من
و نفرین بر عشق حوس پرست من
( پویا )








سيـب سـرخي را بـه من بخشيـد و رفـت
عاقبـت بر عشـق مـن خنـديـد و رفـت
اشـك در چشمــان سـردم حلقــه زد
بـي مـروت گريـه ام را ديــد و رفـت
چشـم از مـن كنـد و دل از مـن بريـد
حـال بيمـار مــرا فهـميــد و رفـت
بـا غـم هجــرش مــدارا مـي كنـم
گـر چـه بر زخمــم نمك پاشيد و رفـت








سرد و خاموش بود
هیچ نمی گفت
تنها لحظه ای با لهجه ای نقره ای
نمی خواهمت
گفت و باز خاموش گشت
اما قطره اشکی که از چشمش چکید
چه بود
( پویا )
بیرون ز حد ماست مسئله بس عجــــیب عشق
ما خود خطــیب نفس خودیم او خطــــیب عشق
معــنای عشـــق ســـوز درون است و سـاز دل
یعنی بســاز و بســوز درد تو داند طبیب عشـق
در وادی جــــــنون که ز مجنون نشـــانه اسـت
باید تو هم ز پا و سر گذری چون رقیب عشــق
آنکس بدان که خـــام مغز و ز دنیاست بی خـبر
بیهوده غیر را فاش می کند امن یجـیب عشـــق
گر عشق و عاشق و معشــوق بنگری خطاست
تنها یکی اســــت محبوب و حب و حبیب عشق
اینجا حریم یگانگیست فراق و وصـــــال نیست
آرامش و لبخند هســت جدا از نهیب عشـــــــق
آری ببین که باخت عاشــــــق و اما عجب مدار
اینگونه است رسم هر عاشق ویار نجیب عشق
![]()
خیلی ازماناکامی های زندگی خودرابه گردن دیگران می اندازیم.
زندگی شمامتعلق به شماست
شمادرقبال آن مسیولید
وتنهاکسی که بایدزندگی شمارادردست داشته باشد
خودتان هستید
این تصمیمات شماونه شرایط است که سرنوشتتان رامیسازد.
هریک ازمااستعدادی-موهبتی وبارقه ای ازنبوغ دروجودخودداریم
که منتظریک تلنگراست.
هرروزدراطراف ماهزاران سیب ازدرخت به زمین می افتد
.ولی آنچه وجودندارد دیدگاه نیوتنی است.
سعی کن زندگیت دائم در حال پیشرفت باشد.
(سرشارازموفقیتها)
بگذاراگرروزی عده ای دورهم جمع شوند
تادرموردزندگی تونظربدهند
ازتو به عنوان بهترین ها یاد کنند
با تشکر از حس غریب( آیدا )
دوستی واقعی مثل سلامتی هست
ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بديم نمی دونيم.
اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن،
من با اونا عبور نخواهم کرد،
بلکه اون طرف پل خواهم بود برای کمک به اونا.
هر کسی چيزايی رو که شما می گين می شنوه.
ولی دوستان به حرفای شما گوش می دن.
اما بهترين دوستان
حرفايی رو که شما هرگز نمی گين می شنون.
. يه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه
و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی
اونا رو واسه ات بخونه.
با تشکر از حس غریب ( آیدا )
ز تو گشته ام خسته ای سگ صفت
ز اسم تو ای وحشی خون پرست
نگو نام من را نبر بر زبان
ز تو خسته ام ای تو حس کثیف
تو که اسم خود را نهادی « عشق »
کشیدی به کامت همه یک به یک
برو دور و از من نپرس ای کثیف
که نامم چه بود و چه شد این شدم
خدایا خودت دار خود حلقه کن
به حق همه بندگانت مجازات کن
( پویا )

خداوندا او را که در تنهاترین تنهاییم
تنهای تنهایم گذاشت
در تنهاترین تنهاییش
تنها کسش تنهای تنهایش نگذارد!!!
کاش زودتر سر به بالین عشق
رها میکردیم

شبی شکوه کردم با خدا
ماه را نشان من بداد
ز روی زیبای تو با ماه گفتم
ماه هم لرزید به یاد تو
آرام در آب گریست

نقش کردم رخ زیبای تو در خانه دل
خانه ویران شد آن نقش به دیوار بماند
من امیدم به همین بس که خدا از تو بگیرد نفسم
خبر از دار مکافات آمد
که تو گفتی چه شود پس هوسم ؟
چون تو گفتی هوس از عرش بلا ریخت سرم
جامه از تن بدریدم بزدم دشنه به خود
لیک این بود سزای عشق پاک دل من
عشق من شده هم آغوش شبی
با رفیق خود من
هر دو سرشار ز شهوت ز هوس
من بیچاره شدم خسته ز رخسار هوس
پویا
برو ای دوست برو
برو ای دختر پالان محبت بر دوش
دیده بر دیده من مفکن و نازم مفروش
من دگر سیرم سیر
به خدا سیرم از این عشق دو پهلوی تو پست
تف بر آن دامن پستی که تو را پروردست
کم بگو جاه تو کو ؟ مال تو کو ؟ برده زر
کهنه رقاصه وحشی صفت زندگی خر
گر طلا نیست مرا تخم طلا مردم من
زاده رنجم و پرورده دامان شرف
آتش سینه صدها تن دل سردم من
دل من ای زن بدبخت حوس پرور پست
شعله آتش شیرین شکن فرهاد است
دل به ما دادی ؟ نیست
صحبت از دل نکن این لانه شهوت دل نیست
اگر این دل دادگیست که این مشکل نیست
هان بیا این هم دلت !!!
ببرش دور ببر
ببرش تحفه ز بهر پدرت گرگ پدر
کارو
می خوام داد بزنم
بگم که عاشقم
می خوام از تبم برات بگم
از تبی که دارم توش میسوزم
می خوام از دلم برات بگم
دلی که اگر بشکنیشم بازم میگه عاشق بمونم
منم اون شکسته قایق گمشده تو طوفان دریای عشقت
من همونم که ساده دل دادم به دستت
حالا بازم با این اوصاف می خوای بری؟
میخوای این چینی بند خورده دلمو از نو بشکنیو بری؟
چرا هرکی که از راه میرسه یه لگد به این شکسته دل من میزنه؟
نمیخوام بازم از نو بگردم دنبال یه دل عاشق که با من بخونه
بذار این عشق خالص مثل خون جاری شه تو رگ هات
تو بذار این دل درمونده من بمونه عاشق ولی نه با خاطره هات
بذار وقتی خواستم دور از چشم نا محرما گریه کنم سر رو شو نه های تو
بذارم
یا که وقتی خواستم بخاطرت این جونمو تقدیمت کنم تو آغوش تو جون بدم
نباشم اون روز رو ببینم که آسمون چشات بارونیه
یا که اون دل ساده تو پر شده باشه از نفرت وکینه
نمی خوام جسارت کنم اما بمون با من
نگو ...نه ... دیگه خسته ام بخون با من

نگات یادم نمیره
که آتیش به جون میزنه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اشکام امون نمیده
عکسات باز ببینم

کاش در خلوت خود کمی گریه می کردیم
کاش به حرمت اشکهایی که دیدیم
کمی فکر می کردیم
کاش به قانون خشکیده برگها
به احترام درختان به عشق نمی خندیدیم
کاش در آن لحظه که چشم در چشم
به من نفرت بخشیدی
به حال دل من نمی خندیدی