به یاد او
گرچه عمريست غريبانه فراموش توام
باز مشتاق تو و گرمي آغوش توام
باورم نيست که بيگانه شدي با من
و من
همچو يک خاطره ي کهنه فراموش توام
من آن ستاره ام كه فراموش گشته ام و بي طلوع گرم تو در زندگانيم خاموش گشته ام
گرچه عمريست غريبانه فراموش توام
باز مشتاق تو و گرمي آغوش توام
باورم نيست که بيگانه شدي با من
و من
همچو يک خاطره ي کهنه فراموش توام
در حسرت چشم تو دل ماه شکست
چشمان هزار غنچه در راه شکست
تو رفتی و بعد تو دلم مثل بلور
افتاد ز برج شوق و ناگاه شکست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بعد تو تمام شاپرکها رفتند
از خواب نسیم قاصدکها رفتند
بعد تو تمام نغمه های آبی
از شهر قشنگ نی لبکها رفتند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در بغض غریب آسمان یاد تو بود
درد دل غنچه مثل فریاد تو بود
در جشن شکوفه های گیلاس نیاز
حرف از گل بی خزان میلاد تو بود
مریم حیدرزاده
منو تنها گذاشت و رفت
فکر این که دیگه ندارمش عذابم میده و داره ذره ذره با زجر
زندگیمو از من میگیره و تنهایی دوباره به زندگیم بر میگرده .
دوباره میرم سراغ شعرام و گیتارم کسایی که همیشه تنهاییامو
پر میکردن ولی دیگه اونا هم نمیتونن
گیتارم کوک نمیشه
برا شعرام واژه هارو کم میارم وقتی تنهام به لحظه هایی فکر
می کنم که کنار یکی دیگه نشسته و داره به حرفای اون
بلند بلند میخنده . همه اون لحظه ها شبا از جلو چشام رد
میشن و در مقابل اون خنده ها جز اشکام چیزی ندارم که
تسکینم بده و با همون اشکا خوابم میبره ( هر شب )
گفتم : می مانم تا ابد
تا هر زمان که تو بخواهی
گفتی : می دانم
گفتم : چشمانت را در بهترين نقطه دلم قاب کرده
ام برای
هميشه هر گوشه دلم را که می بينم تو هم آن
جايی .
گفتی : می دانم
گفتم : برای من از تو دوست داشتنی تر وجود
ندارد
باز هم گفتی می دانم .
امروز چندمين روز است که تو رفته ای و من هيچ
گاه اين
را نمی دانستم
که تو برای من به ياد من و دوست دار من نيستی
باز هم می گويم : منتظرت می مانم شايد فقط
شايد روزی
برگردی....

خیلی سخته تو چشمای کسی که با رفتنش
همه چیزتو همه زندگیتو ازت گرفته نگاه کنی ![]()
و به این فکر کنی که ازت بدش میاد و بهت
لقب دوروغ گویی و پستی و .... داده ولی به
جای اینکه دلت پر باشه از کینه و نفرت
چشات پر اشک بشه و نتونی بهش بگی که
هنوز دوسش داری
يك ساعت تمام ، بدون آنكه يك كلام حرف بزنم به رويش نگاه كردم
فرياد كشيد : آخر خفه شدم ! چرا حرف نمي زني ؟
گفتم : نشنيدي ؟ .... برو

من برایت غزل عشق می خوانم
و در زمان دلتنگی به تار می نوازم تا اشک را خبر کنم
و در زمان جدایی نثار تو
اما نه ...!!
از جدایی نگو برایم سخت است از تو جدا شوم
تنهایم بگذار و برو
ولی این را بدان که هنوز عشق من تو
هستی !!!!!!
از دیروز تا ابد !!!

در تاریکی سه شمع برایت روشن کردم
اولی برای بودنت
دومی برای بوسیدنت
سومی برای ماندنت
ولی تو نماندی
و من در حسرت ماندنت
چو شمع میسوزم
نیازو تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم
زدم بر چهره ام سیلی که هرگز وا نشه مشتم
من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمی گویم
به زیره ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم
مرا اینگونه گر خواهی دلت را آشیانم کن
من آن نشکستنی هستم بیا و امتحانم کن
من آن خزان زده برگم
که باغبان طبیعت
برون فکندم ز گلشن
به جرم چهره زردم
خونه خالی
خونه غمگین
خونه سوت و کور بی تو
رنگ خوشبختی عزیزم
دیگه از من دوره بی تو
عشق یعنی لحظه های نابه ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
یکی از آهنگای باریش مانچو ( یکی از خواننده های ترکیه ) هستش .
انتخاب این عنوان برای وبلاگ به این خاطره که عشق من هم بعد از سالهای زیادی رنگ سیاه
به خودش گرفت و منو توی سیاهی عجیبی تنها گذاشت . خودم زندگیم و خیلی چیزای دیگه
سیاه شد .
امیدوارم از مطلبها و نوشته هایی که تو وبلاگ خواهم گذاشت خوشتون بیاد . ![]()