تبليغاتX
دست نوشته های من

دست نوشته های من

من آن ستاره ام كه فراموش گشته ام و بي طلوع گرم تو در زندگانيم خاموش گشته ام

به یاد او

 

حسرت

گرچه عمريست غريبانه فراموش توام

باز مشتاق تو و گرمي آغوش توام

باورم نيست که بيگانه شدي با من

و من

همچو يک خاطره ي کهنه فراموش توام

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 20:38  توسط   | 

به یاد او

 

در حسرت چشم تو دل ماه شکست

چشمان هزار غنچه در راه شکست

تو رفتی و بعد تو دلم مثل بلور

افتاد ز برج شوق و ناگاه شکست

بعد تو تمام شاپرکها رفتند

از خواب نسیم قاصدکها رفتند

بعد تو تمام نغمه های آبی

از شهر قشنگ نی لبکها رفتند

در بغض غریب آسمان یاد تو بود

درد دل غنچه مثل فریاد تو بود

در جشن شکوفه های گیلاس نیاز

حرف از گل بی خزان میلاد تو بود

                                                                                                 مریم حیدرزاده     

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 23:33  توسط   | 

به یاد او

 

منو تنها گذاشت و رفت

فکر این که دیگه ندارمش عذابم میده و داره ذره ذره با زجر

زندگیمو از من میگیره و تنهایی دوباره به زندگیم بر میگرده .

 دوباره میرم سراغ شعرام و گیتارم کسایی که همیشه تنهاییامو

 پر میکردن ولی دیگه اونا هم نمیتونن  گیتارم کوک نمیشه

 برا شعرام واژه هارو کم میارم وقتی تنهام به لحظه هایی فکر

 می کنم که کنار یکی دیگه نشسته و داره به حرفای اون

بلند بلند میخنده . همه اون لحظه ها شبا از جلو چشام رد

 میشن و در مقابل اون خنده ها جز اشکام چیزی ندارم که

 تسکینم بده و با همون اشکا خوابم میبره ( هر شب ) 

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 20:18  توسط   | 

به یاد او

 

گفتم : می مانم تا ابد

تا هر زمان که تو بخواهی

گفتی : می دانم

گفتم : چشمانت را در بهترين نقطه دلم قاب کرده

ام برای

هميشه هر گوشه دلم را که می بينم تو هم آن

جايی .

گفتی :
می دانم

گفتم :
برای من از تو دوست داشتنی تر وجود

ندارد

باز هم گفتی می دانم .

امروز چندمين روز است که تو رفته ای و من هيچ

گاه اين

را نمی دانستم

که تو برای من به ياد من و دوست دار من نيستی

باز هم می گويم : منتظرت می مانم شايد فقط

شايد روزی

برگردی....

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 20:6  توسط   | 

به یاد او

چشمهایم برای تو

 خیلی سخته تو چشمای کسی که با رفتنش

همه چیزتو همه زندگیتو ازت گرفته نگاه کنی

 و به این فکر کنی که ازت بدش میاد و بهت

لقب دوروغ گویی و پستی و .... داده ولی به

 جای  اینکه دلت پر باشه از کینه و نفرت 

چشات پر اشک بشه و نتونی بهش بگی که

 هنوز دوسش داری

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 20:2  توسط   | 

به یاد او

 

يك ساعت تمام ، بدون آنكه يك كلام حرف بزنم به رويش نگاه كردم 
 

فرياد كشيد : آخر خفه شدم ! چرا حرف نمي زني ؟
 

گفتم : نشنيدي ؟ .... برو

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 18:12  توسط   | 

به یاد او

شبهای من

من برایت غزل عشق می خوانم

و در زمان دلتنگی به تار می نوازم تا اشک را خبر کنم

و در زمان جدایی نثار تو

اما نه ...!!

از جدایی نگو برایم سخت است از تو جدا شوم

تنهایم بگذار و برو

ولی این را بدان که هنوز عشق من تو

 

هستی !!!!!!

 

از دیروز تا ابد !!!

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 12:17  توسط   | 

به یاد او

LOVE

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 12:0  توسط   | 

به یاد او

میسوزم با یادت

در تاریکی سه شمع برایت روشن کردم

اولی برای بودنت

دومی برای بوسیدنت

سومی برای ماندنت

ولی تو نماندی

و من در حسرت ماندنت

چو شمع میسوزم

+ نوشته شده در  شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 11:51  توسط   | 

به یاد او

love

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 20:52  توسط   | 

به یاد او

 

نیازو تو خودم کشتم که هرگز تا نشه پشتم

زدم بر چهره ام سیلی که هرگز وا نشه مشتم

من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمی گویم

به زیره ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم

مرا اینگونه گر خواهی دلت را آشیانم کن

من آن نشکستنی هستم بیا و امتحانم کن

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 20:38  توسط   | 

به یاد او

تمنا

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 20:31  توسط   | 

به یاد او

رویای عشق

من آن خزان زده برگم

که باغبان طبیعت 

برون فکندم ز گلشن

به جرم چهره زردم

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 20:14  توسط   | 

به یاد او

ghooroob

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 19:56  توسط   | 

به یاد او

 

خونه خالی

خونه غمگین

خونه سوت و کور بی تو

رنگ خوشبختی عزیزم

دیگه از من دوره بی تو

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 19:54  توسط   | 

به یاد او

 

 عشق یعنی لحظه های نابه ناب

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 19:51  توسط   | 

به یاد او

an chist ?

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 19:45  توسط   | 

به یاد او

bebar bar man

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 19:43  توسط   | 

به یاد او

eshge sookhte
+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 19:38  توسط   | 

در مورد وبلاگ

اول اجازه بدین در مورد عنوان وبلاگ بگم . ( کارا سودا ) به معنی عشق سیاه است که اسم

یکی از آهنگای باریش مانچو ( یکی از خواننده های ترکیه ) هستش .

انتخاب این عنوان برای وبلاگ به این خاطره که عشق من هم بعد از سالهای زیادی رنگ سیاه

به خودش گرفت و منو توی سیاهی عجیبی تنها گذاشت  . خودم زندگیم و خیلی چیزای دیگه

سیاه شد .

امیدوارم از مطلبها و نوشته هایی که تو وبلاگ خواهم گذاشت خوشتون بیاد .

 

+ نوشته شده در  جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 18:57  توسط   |